مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
428
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
جاسم خوانده مىشوند و در حجاز بنو هيف و بنو مطر و بنو الازرق از اين نژادند و در نجد بديل و راحل و غفار از ايشاناند . گويند عملاق بن لاوذ بن سام بن نوح در اطراف حرم و مصر و شام سكونت داشته است ، طسم و جديس در اطراف يمامه و آنچه پس از يمامه است ، و فرزندان ارم بن سام بن نوح در احقاف تا عالج و يبرين و حجر - ميان حجاز و شام - سكونت داشتهاند . ابن اسحاق گويد از ارم بن سام بن نوح سه تن زاده شدند : عوص ، غاثر و حويل . از عوص ، عاد و عبيل زاده شدند . و از غاثر ، ثمود ، جاسم ، طسم و جديس زاده شدند . اما عاد و ثمود در قرآن از هلاك شدن ايشان ياد شده است . جديس افزونى و پرورش يافتند و سركردهء ايشان مردى بود به نام اسود بن غفار و پادشاه ايشان در آن هنگام مردى بود از طسم به نام عمليق و او قبل از شوهر با هر عروسى هماغوش مىشد تا آنگاه كه غفيره دختر غفار ازدواج كرد . عمليق خواست تا با وى هماغوش شود و آن زن ، برادرش اسود بن غفار را به شيون و فرياد آواز داد و برهنه بيرون جست و مىگفت : هيچ كس خوارتر از جديس نيست / آيا با عروس بدين گونه رفتار مىشود ؟ فرياد او جديس را خشمگين كرد [ 1 ] و ايشان را شورانيد و آنان به همراهى اسود بن غفار خروج كردند و بر طسم تاخت آوردند و ايشان را با پادشاهشان كشتند مگر يك تن را كه با نيرنگى گريخت و نزد ذو غسان بن تبع حميرى - كه پادشاه يمن بود - رفت و از او يارى خواست و ذو غسان بن تبع لشكرى را به خونخواهى طسم به سوى جديس فرستاد . در ميان جديس دختركى كبود چشم بود ( زرقاء ) كه يمامه نام داشت و يمامه از نام او گرفته شده است . او كاهنهاى بود كه از فاصلهء يك روز راه ، سوارى را مىديد . بعضى گفتهاند از فاصلهء سه روز راه . سپاهيان دشمن ترسيدند كه يمامه ايشان را ببيند و مردم را آگاه كند ، از اين روى درختها را كندند و هر مردى درختى را در برابر خويش قرار داد و در پشت آن درخت راه مىرفت و خود را بدين گونه از يمامه مىپوشانيد . يمامه نگاه كرد ، درختان را ديد . فرياد زد : اى نژاد جديس ! درختها به سوى شما مىآيند يا ستوران ؟ گفتند : چيست ؟ گفت : مردى مىبينم كه شانهاى در دست دارد و آن را مىخورد يا نعلى بر نعل مىنهد . ايشان او را تكذيب كردند ، سواران در صبحدم بدانجا رسيدند و ايشان را كشتند و آواره و تبعيد كردند و ماجراى طسم و جديس پايان يافت و اعشى در اين باره گويد : گفت : شگفتا چه مىبينم ؟ / مردى است كه در دستش شانهاى است / يا نه ،
--> [ 1 ] اين جمله در متن چاپ هوار و نسخهء عكسى به طرزى نوشته شده كه مصراع سوم شعر به شمار مىرود ، ولى با عبارت متن مناسبتر مىنمايد .